شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
92
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
خود را به عمو رساند و كنار حضرت ايستاد . زينب كبرى عليها السّلام خود را به او رساند تا از رفتن وى جلوگيرى كند ، ولى نوجوان نپذيرفت . امام عليه السّلام به خواهرش زينب فرمود : « احبسيه يا اخيّة ؛ خواهرم ! عبد اللّه را با خود ببر و نگاهدار » ، ولى عبد اللّه به شدت از اين درخواست امتناع كرد و گفت : به خدا سوگند ! از عمويم جدا نخواهم شد . بحر بن كعب « 1 » با شمشير بر حسين عليه السّلام حملهور شد ، عبد اللّه نوجوان بر او بانگ زد : اى فرزند زن ناپاك ! مىخواهى عمويم را بكشى ؟ بحر ، شمشير را بر حسين فرود آورد و عبد اللّه دست خود را سپر كرد و دست مباركش به پوست آويزان شد ، صدا زد : يا امّاه ! مادر كجايى ؟ حسين عليه السّلام ، او را در آغوش كشيد و فرمود : « يا بن أخى اصبر على ما نزل بك و احتسب فى ذلك الخير ، فإن اللّه يلحقك بآبائك الصالحين » . « برادرزادهء عزيزم ! در آنچه برايت رخ داده صبر و شكيبايى كن و در انتظار پاداش نيك باش ، خداوند تو را به نياى شايستهات ملحق خواهد نمود » . آنگاه حسين عليه السّلام دستهاى مباركش را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : « اللّهم أمسك عليهم قطر السماء و امنعهم بركات الأرض ، اللّهم فإن متّعتهم إلى حين ففرّقهم بددا ، و اجعلهم طرائق قددا ، و لا ترض الولاة عنهم أبدا ، فانّهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا فقتلونا » « 2 » . « خدايا ! اين مردم را از باران رحمت و بركات زمين محروم گردان و اگر به آنان عمر طبيعى دادهاى ، به بلاى تفرقه و پراكندگى مبتلايشان نما و هيچگاه حكّام و فرمانروايان را از آنان خشنود نگردان ، آنان ما را با وعدهء نصرت و يارى به اين ديار دعوت كردند ، ولى سپس به جنگ با ما
--> ( 1 ) . وى از قبيلهء تيم بن ثعلبة بن عكابه بود . ابو مخنف روايت كرده كه در فصل تابستان از دستان او خونابه بيرون مىآمد و در زمستان دستان او مانند چوب ، خشك مىشدند . طبرى ، تاريخ : 3 / 333 ؛ كامل : 4 / 77 . در برخى كتب و نيز بر زبان عدّهاى « ابجر بن كعب » جارى است ؛ ارشاد : 2 / 110 . ( 2 ) . ارشاد : 2 / 111 .